به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
به کجای دنیا بیاویزم
دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند
وقتی که انگشتان نامرئی
از لابه لاشان سر خورد!
من باد بودم :باد
همان که فصل ها را ورق میزد.
همان که نقطه ها را ردیف می کرد
تا بی نهایت واقعیت شود!
باور کنی یا نه
تمام شدم:
اما به من بگو
باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟
ابرهای سیاه
به سوگواری آمده اند .
روزهای زمستان ریز
ارواح همیشه عزادار شهرنشین
دلخوشی های ساده کوچک
من با لباس عروس
بین آسمان و زمین راه می روم !