تبليغاتX
لیلای مقدس
 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:58  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:58  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:58  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:58  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:58  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:57  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:57  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:57  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

به کجای دنیا بیاویزم

دستان پاییزی ام رنگ پس داده اند

وقتی که انگشتان نامرئی

از لابه لاشان سر خورد!

من باد بودم :باد

همان که فصل ها را ورق میزد.

همان که نقطه ها را ردیف می کرد

تا بی نهایت واقعیت شود!

باور کنی یا نه

تمام شدم:

اما به من بگو

باد را در کدام گور گم می کنی ؟ می توانی ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:57  توسط سونیا سعادت فر  | 

 

ابرهای سیاه

به سوگواری آمده اند .

روزهای زمستان ریز

ارواح همیشه عزادار شهرنشین

دلخوشی های ساده کوچک

من با لباس عروس

بین آسمان و زمین راه می روم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:44  توسط سونیا سعادت فر  |